زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
نه مانده اشک برایم، نه مـانده آه برایم در این محاصره مانده فقـط نگاه برایم شدهست خیره نگاهم به روضهخوانی گودال چه کُند میگذرد این دقیقه؛ آه؛ برایم... به نیزه تکیه بزن تا ستون عرش نیفتد بمان که جز تو نماندهست تکیهگاه برایم سلام من به تو ای صبح سربریدۀ عالم! چه غـم که تـیغ کـشیده شبی سیاه برایم که رود رود جهان جاری از شکوه غم من و مـوج سـیـنهزنت میشود سپـاه برایم چقدر زخم به تن داری ای وصیت مادر! بـگـو بـریـده بـریـده تــمــام راه بـرایـم نـسـیم میوزد از سـمت آسـمان مدیـنه و گریه میکـند امشب هـلال مـاه برایم قـرار بعدی ما لحـظۀ رسـیدن موعـود که سـایـۀ عـلـمـش میشـود پـنـاه برایم |